به رنگ خاکستر3

در قسمت دوم داستانک به رنگ خاکستر شنیدید: سلیمان به کابل رسیده و در مسیر میدان هوایی تا دشت برچی، به مرور خاطرات شیرینی که با نامزادش ماه گل داشت میشیند و زمانی بخود میاید که پشت در حولیِ پدر ماه گل رسیده و اما حسی آکنده از ترس و نگرانی در دلش داره که….. […]
به رنگ خاکستر2

در قسمت اول داستانک به رنگ خاکستر شنیدید: سلیمان، جوانی که هنوز حتی هنوز ریش و باروت در نیاورده، با مصلحت خانواده برای ازدواج با دخترخاله ش” ماه گل” آمادگی میگیرد البته خواهرسلیمان هم به عقد برادر ماه گل در آمده و این آغاز ماجراست.. شنونده ی قسمت دوم این داستانک و منتظر قسمتهای بعدی […]