نذر ابی عبدالله

“نذر ابی عبداللّه” با خروج از جمع و رفتن به سوی خانه در فکر رفت چه کند تا امسال هم بتواند تکیه خانه روز عاشورا را علم کند ؟ هرچه فکر مکرد به جایی نمیرسید و درمانده پا به خانه گذاشت….. همسرش با دیدن چهره ی گرفته و غمناکش گفت چه شده که پریشانی مرد؟! […]
دلربا ماه کربلا عباس

“دلربا ماه کربلا عباس” حجب و حیای ماه در مقابل تو کم می آورد دریا با همه امواجش به پای تو تعظیم می کند و روز با همه روشنایی اش در نگاه تو غرق می شود و خورشید افول می کند. یا عباس! هنگام نوشتن از تو قلمم قطره قطره آب می شود و بر […]
معرفی کتاب؛ پدر،عشق، پسر

*پدر ، عشق و پسر* «و… اما حسین (ع)، نزدیکترین، محبوبترین و دوست داشتنیترین هدیه را برای معاشقه با خدا برگزیده بود. شاید اندیشیده بود که خوبترهایش را اول فدای معشوق کند و شاید این کلام علی اکبر (ع) دلش را آتش زده بود که: «یا ابة لا ابقانی الله بعدک طرفه عین.» «پدر جان! […]
شجاعت حسین و تحمل زینب

شجاعت حسین و تحمل زینب شجاعت حسین و تحمل زینب را باید عشق نامید، عشق ستودنی و پایدار، در دل عاشقانی که به یاد حسین، اهلبیت حسین و شیوه ای رفتار عدالت خواهی حسین، مبارز دوره های متفاوتِ روزگار بوده است. از آنجا که در عدم موجودیت قطره ای آب، تشنه لبانی را در بدترین […]
یک کَمَکی چای خانه سیاسی

یک کَمَکی چای خانه سیاسی یادش بخیر سابقا که بود، وقتی د شروع برنامه سلام میدادی، از آسمان مثل سیل، باران میبارید و کل جایه آب میبرد. هیچ جای دنیا خشکسالی نبود. خوب یادم میایه د یکی از برنامهها که سلام دادم، دنیا ره آب گرفت، ولی به قدرت حضرت لاف، ما ره هیچ چیز […]
دَم ِ پدر

“دَم ِ پدر” هنگامی که خورشید اولین طلایه هایش را بر روی بام های کابل انداخت و نور را به شهر بخشید چشم هایش را گشود و از جایش برخواست بسیار خوشحال بود چراکه پدرش قول داده بود امروز به بازار بروند و برایش لباس نو و کفش های براق بخرد از همانی که مهناز […]
غنچه ی نیلوفری

غنچهی نیلوفری نهالی سر برآورده ز خاکِ نیلوفری غنچهای سر برشکفته ز دشتِ یاسِ پیغمبری دلِ من گرم شد از نفس های جان بخشِ کسی دل سپردم به اماناتِ فرزندِ علی میلاد کسیاست که گره کور زِ مشکلاتم وا میکند قلب های آشنا را مونس خود میکند چاه را چاره اندیشی کند دل را با […]
دست های افراشته ی خدا

دست های افراشتهی خدا نسیم خنکی که میوزد شال سبز رنگ مرا که بر گردنم پیچیدهام به رقص در میآورد به پرچم های افراشته در فرق آسمان خیره میشوم ، سبزیِ آنها مرا یادِ سبزههای خوش رنگِ عید میاندازد. به پسر بچهای که سمتم میآید نگاه میکنم ، سینی شربت در دست دارد و من […]
روزهای سیاه کابل؛ چرا بلای جان خود؟!

روزهای سیاه کابل قسمت سوم “چرا بلای جان خود؟” ای یک واقعیت اس که خود ما افغانها بلای جان یکدیگریم و در سختترین شرایط بالای هم رحم نمیکنیم و همو گفتار عامیانه که تا زور ما بکشه د جان یکدیگه خود میزنیم. آرایی های عزیز سلام دوباره. امید که خوب و خوشحال و صحتمند باشید. […]
برچیگَشتی و منتوخوری

برچیگَشتی و منتوخوری گردشگری افغانستان است د ای برنامه از روزی برتان میگم که با دوست عزیزم مرضیه جان رفته بودیم برچی برای خرید، چکر و منتوخوری. تا آخر با ما باشید و حتمن خاطرات تانرا از ای ساحه برما د کامنت نقل کنید. بله دوستای عزیز! مه و مرضیه رفتیم طرف دشت برچی، جایی […]
یگانه خدای من

یگانه خدای من تو را میخوانم و ایمانِ دل را محکم تر از گرههای کورِ هر نقطهای میدانم! از صلیب ها و بُت ها و سنگها و تمامِ اشیاء هایی که نامِ تورا بر خود گرفتهاند دوری میطلبم و قبلهام را به سمتِ ۴ گوشی که خانهات میخوانم کج میکنم . کشتیِ نوح را تو […]
هَلهَ هَلهَ طیار شَوین

هَلهَ هَلهَ طیار شَوین برآییم د بازار امروز گذر کردیم چه حال و غوغا بود مردم بر آدمدن د بازارا پشت سَودا برای عید قربان تا شب نشده همه چی خلاص میشه هاااا. امسال دست خالی نشویم حتی در حد کشمش و ناخود شده سر خود بالا بگیریم عیب نداره کمی اوضاع خوب نیست..هعی(دنیا گذران […]