دست های افراشته ی خدا

دست های افراشتهی خدا نسیم خنکی که میوزد شال سبز رنگ مرا که بر گردنم پیچیدهام به رقص در میآورد به پرچم های افراشته در فرق آسمان خیره میشوم ، سبزیِ آنها مرا یادِ سبزههای خوش رنگِ عید میاندازد. به پسر بچهای که سمتم میآید نگاه میکنم ، سینی شربت در دست دارد و من […]